Afson's Blog


Blog For Free!


Archives
Home
2007 September

tBlog
My Profile
Send tMail
My tFriends
My Images


Sponsored
Blog



كار ما شايد اين است كه در افسون گل سرخ شناور باشيم
09.13.07 (10:20 pm)   [edit]
 

سخنان جاودانه ها

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی

دیوان که فرمانروا و دست دراز شدند سخن از نیکی را هم  باید مانند راز گفت . فردوسی خردمند

 چنين گفت رستم به اسفنديار &nb sp; که کردار ماند ز ما يادگار . فردوسی خردمند


 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی

اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید . نادر شاه افشار

 خردمندان و دانشمندان  سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود  . نادر شاه افشار

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی


آرزو ریشۀ حیات ماست . اگرچه این ریشه حیات ما را به تدریج می سوزاند . ولی همین ریشه مایۀ زندگی است . نیچه


شاید من بهتر می دانم که چرا بشر تنها حیوانی است که می خندد.تنها انسان است که به شدت رنج می برد و مجبور است خنده را بیافریند.  نیچه


 

ارد بزرگ OROD BOZORG


برای ماندگاری ، رویایی جز پاکی روان نداشته باش . اُرد بزرگ


آنگاه که شب فرا رسید و همه پدیدگان فرو خُفتند ابردریاها (اقیانوسها) به پا می خیزند، آیا تو هم بر می خیزی ؟ ارد بزرگ
 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی


دوست بدارید لیکن عشق را به زنجیر بدل نکنید . جبران خلیل جبران


حیات درختان در بخشش میوه است . آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند. جبران خلیل جبران

 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی


مردان شجاع فرصت می آفرینند ترسوها و ضعفا منتظر فرصت می نشینند . گوته


زيبايي ناپايدار و فضيلت جاودانه است . گوته

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی


مهم ترین کار ما این نیست که ببینیم در دور دستهای مبهم و ناپیدا چه چیز هایی و جود دارد . کار ما این است که به آنچه آشکارا در پیش رو داریم بپردازیم . وینستون چرچیل

 خوردن کلمات مرا به سوء هاضمه دچار نکرده است . وینستون چرچیل

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی

مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست‌آورید وگرنه ناچار خواهید بود چیزهایی را که بدست آورده‌اید دوست داشته‌باشی . جرج برنارد شاو

انقلاب ستمديدگان را آزاد نمي کند تنها استثمارگران را عوض مي کند. برنارد شاو  
 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی


فرق انسان و سگ در آنست که اگر به سگی غذا بدهی هرگز تو را گاز نخواهد گرفت. تولستوی


همه مي‌خواهند بشريت را عوض كنند ، دريغا كه هيچ كس در اين انديشه نيست كه خود را عوض كند. تولستوي

 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی


هرچه اکنون هستیم محصول افکاری است که سابقا داشته ایم و حالا داریم .پاستور


تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت. لویی پاستور

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی


اهمیتی ندارد که از کجا آمده اید ، مهم این است که به کجا می روید  . برایان تریسی
    & nbsp; 
داشتن اهداف  روشن و از پیش تعیین شده برای پیش رفت و موفقیت مطلقا ضروری است . برایان تریسی

 
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
09.13.07 (9:51 pm)   [edit]
 

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار آلود و دور

یا خزانی خالی از فریادوشور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ وشیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

سایه ای زامروزها . دیروزها!

دیدگانم همچو دالانهای تار

گونه هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد ازفریاد درد

میخزند آرام روی دفترم

دستهایم فارغ از افسون شعر

یاد میآرم که در دستان من

روزگاری شعله میزد خون شعر

خاک میخواند مرا هر دم به خویش

میرسند از ره که در خاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل به روی گور غمناکم نهند

بعد من نگه به یک سو میروند

پرده های تیره ی دنیای من

چشمهای ناشناسی میخزند

روی کاغذها و دفترهای من

در اتاق کوچکم پا مینهد

بعد من با یاد من بیگانه ای

دربر آئینه میماند به جای

تار مویی. نقش دستی. شانه ای

میرهم از خویش و میمانم ز خویش

هرچه بر جا مانده ویران میشود

روح من چون بادبان قایقی

در افق ها دورو پنهان میشود

میشتابد از پی هم بی شکیب

روزها و هفته ها و ماهها

چشم تو در انتظار تامه ای

خیره میماند به چشم راهها

لیک دیگر پیکر سرد مرا

میفشارد خاک دامنگیر. خاک!

بی تو دور از ضربه های قلب تو

قلب من میپوسد آنجا زیر خاک

بعدها نام مرا باران و باد

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار آلود و دور

یا خزانی خالی از فریادوشور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ وشیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

سایه ای زامروزها . دیروزها!

دیدگانم همچو دالانهای تار

گونه هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد ازفریاد درد

میخزند آرام روی دفترم

دستهایم فارغ از افسون شعر

یاد میآرم که در دستان من

روزگاری شعله میزد خون شعر

خاک میخواند مرا هر دم به خویش

میرسند از ره که در خاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل به روی گور غمناکم نهند

بعد من نگه به یک سو میروند

پرده های تیره ی دنیای من

چشمهای ناشناسی میخزند

روی کاغذها و دفترهای من

در اتاق کوچکم پا مینهد

بعد من با یاد من بیگانه ای

دربر آئینه میماند به جای

تار مویی. نقش دستی. شانه ای

میرهم از خویش و میمانم ز خویش

هرچه بر جا مانده ویران میشود

روح من چون بادبان قایقی

در افق ها دورو پنهان میشود

میشتابد از پی هم بی شکیب

روزها و هفته ها و ماهها

چشم تو در انتظار تامه ای

خیره میماند به چشم راهها

لیک دیگر پیکر سرد مرا

میفشارد خاک دامنگیر. خاک!

بی تو دور از ضربه های قلب تو

قلب من میپوسد آنجا زیر خاک

بعدها نام مرا باران و باد

نرم میشویند از رخسار سنگ

گور من گمنام میماند براه

فارق از افسانه های نام وننگ

نرم میشویند از رخسار سنگ

گور من گمنام میماند براه

فارق از افسانه های نام وننگ

 
اگر کسی نه در وقت ضرورت سخن گفت قدرش شکسته می شود . بزرگمهر
09.13.07 (9:50 pm)   [edit]


هرگز نمى خواهم به واسطه محدوديت هايم، محدود شوم . باربارا استراسيند


اگر کسی نه در وقت ضرورت سخن گفت قدرش شکسته می شود . بزرگمهر


آنانکه پژوهش کرده اند تنها کمی به داشته های درونی خویش و رازهای کیهانی آشنا شده اند و این رویکرد نمی تواند دستاویزی برای کوچک شمردن دیگر کسان گردد چرا که بسیاری به این رازها پی می برند بی کوچکترین بررسی و پژوهشی، آنها با کار و همچنین نگرش در نمایه های هستی به بسیاری از ناگفته ها پی می برند .  اُرد بزرگ


خوشبختی وجود ندارد و ما خوشبخت نیستیم ، اما می توانیم این حق را به خود بدهیم که در آرزوی آن باشیم . آنتوان چخوف


اسرار شخص ، مانند زندانیانی است که چون رها شوند تسلط بر آنها غیر ممکن است . شوپنهاور


اگر توانایی عالمان ایران را از جهان علم گرفته شود چیزی جز سیاهی باقی نمی ماند . پور سینا
 

تنها علاج‌ عشق‌، ازدواج‌ است‌. بوخوالد


آنتوان چخوف : انسان همان چیزی است که باور دارد .


فرهنگ های همریشه ، انگیزه ای توانمند است که موجب همبستگی کشورها در آینده می گردد . اُرد بزرگ


از کدامین ستاره بر زمین افتادیم تا در اینجا یکدیگر را ملاقات کنیم.؟ . فردریش نیچه


گرز برزگ زندگي ممكن است سرم را بشكند اما گردنم را خرد نمي كند. مثل چيني


كسي كه حرف مي زند مي كارد و آنكه گوش مي دهد درو مي كند. مثل آرژانتيني


كسي كه خوب فكر مي كند لازم نيست زياد فكر كند. آلماني


تنبلي، آدمي را خيالپرست بار مي آورد. پوسه نه


زمان براي هيچ كس نه متوقف مي شود نه بر مي گردد ونه اضافه مي شود . شيللر


اگر برای رسیدن به آرزوهای خویش زور گویی پیشه کنیم ، پس از چندی کسانی را در برابرمان خواهیم دید که دیگر زورمان بدانها نمی رسد . اُرد بزرگ


کار تجسم عشق است . جبران خلیل جبران


اگر می خواهی خوب باشی باید اول معتقد باشی که بد هستی . اپیکتوس


تبهکار همیشه نگران کیفر خویش است حتی اگر بر زر و زور لمیده باشد و این بسیار درد آور است چرا که سایه کیفر همواره در برابر دیدگانش است . اُرد بزرگ


هرگز دربارۀ چیزی نگو آن را از دست داده ام ، بلکه فقط بگو آن را پس داده ام . اپیکتوس


كسي كه به پشتكار خود اعتماد دارد، ارزشي براي شانس قائل نيست. ژاپني


اگر مردم را به حال خود گذاشتي، تو را به حال خودت خواهند گذاشت. توماس مان


آزادي در بي آرزوئي است. بودا


در عالم دو چيز از همه زيباتر است : آسماني پرستاره و وجداني آسوده. كانت


اگر پرسند کیستی باید هنرهای خویش را بشماری . بزرگمهر


آزمودگی انسانها ، از زر هم با ارزشتر است . اُرد بزرگ


هيچ كس به اندازه ابلهي كه زبانش را نگه مي دارد به يك مرد عاقل شباهت ندارد. سنت فرانسيس


تپه اي وجود ندارد كه سراشيبي نداشته باشد. مثل اسكاتلندي


كسي كه شهامت قبول خطر نداشته باشد در زندگي به مقصود نخواهد رسيد. محمدعلي كلي


تنها كساني تحقير مي شوند كه بگذارند تحقيرشان كنند. الكس هيل


هر ملتی دو نوع دشمن خونی دارد . دسته ای که به قانون پشت پا می زنند و دستۀ دیگر کسانی که با دقت بیش از حد آن را اجرا می کنند . آلفرد کاپو


اختلاف طبقاتی  از ضروریات جامعه است چون عامل اشتیاق به پرورش حالت های والاتر کمیاب تر دورتر و عامل چیرگی بر نفس می شود . فردریش نیچه


آدم خودباور ، هیچ گاه برای رسیدن به مادیات ، ارزشهای آدمی را زیر پا نمی گذارد . اُرد بزرگ


بهترین راه برای اثبات صفای ذهنی ما نشان دادن خطاهای ان است . نهر آبی که ناپاکیهای بستر خود را نمایش می دهد به ما می فهماند آب پاک و صاف است . پوپ


من واقعاً فرمول دقيقي براي موفقيت نمي شناسم ولي فرمول شكست را به خوبي مي دانم سعي كنيد همه را راضي نگه داريد. بيل كازبي


يكي از مهمترين راههاي خوشبختي، حقير شمردن مرگ است. لوبون


جامعه فرزانگي و سعادت مي يابد كه خو اندن، كار روزانه اش مي باشد. سقراط


اگر مي خواهي بنده كسي نباشي، بنده هيچ چيز نشو. ژاك دوال


از خصوصیات زمان ما این است که متأسفانه فقط افراد پست و پلید ، صاحب اراده و پشتکار می باشند . آلفرد کاپو


برای آنکه همواره دوستانمان را نگاه داریم بهتر است همواره فاصله و بازه ای میان خود و آنها داشته باشیم  . اُرد بزرگ


بر روي زمين چيزي بزرگتر از انسان نيست و در انسان چيزي بزرگتر از فكر او. هميلتون


دانش به تنهائي يك قدرت است. فرانسيس بيكن


سخاوت، بخشيدن بيشتر از توان است و غرور، ستاندن كمتر از نياز. جبران خليل جبران


دوست بداريد كساني را كه به شما پند مي دهند نه مردمي كه شما را ستايش مي كنند. دور وبل


شاد ماندن به هنگامي كه انسان درگير و دار كارهاي ملال آور و پرمسئوليت است، هنر كوچكي نيست. نيچه


اگر نمي خواهي در حق تو داوري شود درباره ديگران داوري نكن . ابراهام لينكلن


دهش (بخشش )، آنگاه که از ثروت است و از مکنت ، هر چه بسیار ، باز اندک باشد ، که واقعیت بخشش ، ایثار از خویشتن است . جبران خلیل جبران


از تمام صفاتی که برای پرورش جان و جسم شما سودمند است هیچ یک به سودمندی تصمیم و اراده نیست . پوشه


اگر دانش ما اين همه به بي طرف بودن خود مي نازد، از آن روست كه جز كنجكاوي ناسالمِ ناتوانان چيز ديگري ندارد . فردریش نیچه


آنکه پرسشهای پراکنده در وادی های گوناگون را همزمان می پرسد ، تنها می خواهد زمان و نیروی استاد را تباه کند . اُرد بزرگ


هر جدایی یک نوع مرگ است و هر ملاقات یک نوع رستاخیز . شوپنهاور


مرد بزرگ تنها به خود متکی است و جز از خود از هیچکس چیزی طلب نمی  کند ولی مردان کوچک از دیگران توقع دارند . پاتریک هانری

 
نیمه شب اواره و بی حس و حال
09.13.07 (9:48 pm)   [edit]
نیمه شب اواره و بی حس و حال ٬ نیمه شب اواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زبان . پرسه ای اغاز کردیم در خیال دل به یاد اورد ایام وصال . از جدایی یک ٬ دو سالی میگذشت یک دو سال از عمر رفت و بر نگشت . دل به یاد اورد اولین بار را خاطرات اولین دیدار را ان نظر بازی ان اسرار را ان دو چشم مست اهو وار را . همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود . امد و هم اشیان شد با من او همنشین و هم زبان شد با من او . خسته جان بودم که جان شد با من او نا توان بود و توان شد با من او . دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین اغاز شد دلبستگی . وای از ان شب زنده داری تا سحر وای از عمری که با او شد به سر . مست او بودم ز دنیا بیخبر دم به دم این عشق میشد بیشتر . امد و در خلوتم دم ساز شد گفتگو ها بین ما اغاز شد . گفتمش ٬ گفتمش در عشق پا بر جاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل . گر تو زورق مان  ;شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل . دل ز عشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده . گفت ٬ گفت در عشقت وفا دارم بدان من تو را بس دوست میدارم بدان . شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان . با تو شادی میشود غم های من با تو زیبا میشود فردای من . گفتمش عشقت به دل افزون شده دل ز جادوی رخت افسون شده جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیباییت مجنون شده . بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش ٬ بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش . طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش در سرم جز عشق او سودا نبود بهر کس جز او در این دل جا نبود دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود . خوبی او شهره ی افاق بود در نجابت در نکوهی  فاق بود . روزگار ٬ روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت پیش پای ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت . اخر این قصه هجران بود وبس حسرت و رنج فراوان بود و بس یار ما را از جدایی غم نبود درغمش مجنون و عاشق کم نبود . بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود . با من دیوانه پیمان ساده بست ساده هم ان عهد و پیمان را شکست . بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست . ان کبوتر عاقبت از بند رست رفت و با دلدار دیگر عهد بست . با که گویم ان که هم خون من است خصم جان و تشنه خون من است ؟ بخت بد بین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول ان رحمت نشد ان طلاحاصل به این قیمت نشد . عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست ٬ عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست با چنین تقدیر بد تدبیر نیست . از غمش با دود و دم هم دم شدم باده نوش غصه او من شدم . مست و مخمور و خراب از غم شدم ذره ذره اب گشتم کم شدم . اخر اتش زد دل دیوانه را  ٬ اخر اتش زد دل دیوانه را سوخت بی پروا پر پروانه را . عشق من ٬ عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر خاطراتم را تو بیرون کن ز سر دیشب از کف رفت فردا را نگر . اخرین یک بار از من بشنو پند بر من و بر روزگارم دل مبند . عاشقی را دیر فهمیدی چه سود عشق دیرینم گسسته تار و پود . گر چه اب رفته باز اید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود . بعد از این هم اشیانت هر کس است ٬ بع از این هم اشیانت هر کس است  باش با او یاد تو مارا بس است...
 
كار ما شايد اين است كه در افسون گل سرخ شناور باشيم
09.13.07 (9:46 pm)   [edit]

زندگي رسم خوشايندي است . زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ ، پرشي دارد اندازه عشق . زندگي چيزي نيست ، كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود. زندگي جذبه دستي است كه مي چيند . زندگي نوبر انجير سياه ، در دهان گس تابستان است . زندگي ، بعد درخت است به چشم حشره . زندگي تجربه شب پره در تاريكي است . زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد. زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد. زندگي ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست . خبر رفتن موشك به فضا ، لمس تنهايي   ماه   ، فكر بوييدن گل در كره اي ديگر . كار ما نيست شناسايي   راز  گل سرخ . كار ما شايد اين است كه در اافسون&nb sp;  گل سرخ شناور باشيم . پشت دانايي اردو بزنيم . دست در جذبه يك برگ بشوييم و سر خوان برويم . صبح ها وقتي خورشيد ، در مي آيد متولد بشويم . هيجان را پرواز دهيم . روي ادراك فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنيم . آسمان را بنشانيم ميان دو هجاي  هستي. ريه را از ابديت پر و خالي بكنيم . بار دانش را از دوش پرستو به زمين بگذاريم . نام را باز ستانيم از ابر ، ازچنار ، از پشه ، از تابستان . روي پاي تر باران به بلندي محبت برويم . در به روي بشر و نور و گياه و حشره باز كنيم . ***** كار ما شايد اين است كه ميان گل نيلوفر و قرن پي آواز حقيقت بدويم من نمي دانم و همين درد مرا سخت مي آزارد که چرا انسان اين دانا اين پيغمبر در تکاپوهايش چيزي از معجزه آن سوتر ره نبرده ست به اعجاز محبت چه دليلي دارد ؟ چه دليلي دارد که هنوز مهرباني را نشناخته است ؟ و نمي داند در يک لبخند چه شگفتي هايي پنهان است من برآنم که درين دنيا خوب بودن به خدا سهلترين کارست ونمي دانم که چرا انسان تا اين حد با خوبي بيگانه است و همين در مرا سخت مي آزارد.